حکایتی از ادبیات فاخر فارسی
-
تاریخ: 1405/5/15 ساعت: 9:35
گويند: روزي، زني كه يتيم دار بود به نزد قائم مقام، صاحب كتاب منشئآت و وزير محمد شاه آمد وگفت: زني هستم كه يتيم دارم و غذا براي فرزندان يتيم خويش ميخواهم. قائم مقام نام او را پرسيد و آن زن گفت: نامم «مرجمك» است.(مرجمك در ترکی به معني عدس است)قائم مقام، قلم به دست گرفت و نگاشت:انباردار! *ارزني آمد مر...
اى سال! برى و برنگردى
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 9:07
می نویسم برای خودم... واپسين لحظات سال ٩٩ ، اين كبيسه شوم است. برای یکایک ایرانیان در سال ١٤٠٠ شادكامى ونیک فرجامی را آرزومندم.همانا نور بر تاريكى، پيروز است. نوشته شده در ۱۳۹۹/۱۲/۳۰ ساعت 7:58 توسط لیلا حکیمیان |
تو چرا باز نگشتى ديگر ؟
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 9:07
می نویسم برای خودم... شبم از بی ستارگی شب گوردر دلم پرتو ستاره ی دورآذرخشم گهی نشانه گرفتگه تگرگم به تازیانه گرفتبر سرم آشیانه بست کلاغآسمان تیره گشت چون پر زاغمرغ شب خوان که با دلم می خواندرفت و این آشیانه خالی ماند.آهوان گم شدند در شب دشتآه از آن رفتگان بی برگشت نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۲/۱۷ ساعت 4:28 ...
حکایتی از ادبیات فاخر فارسى
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 9:07
می نویسم برای خودم... گويند: روزي، زني كه يتيم دار بود به نزد قائم مقام، صاحب كتاب منشئآت و وزير محمد شاه آمد وگفت: زني هستم كه يتيم دارم و غذا براي فرزندان يتيم خويش ميخواهم. قائم مقام نام او را پرسيد و آن زن گفت: نامم «مرجمك» است.(مرجمك در ترکی به معني عدس است)قائم مقام، قلم به دست گرفت و نگاشت:ا...
سراب
-
تاریخ: 1403/2/10 ساعت: 15:50
كارِمان شده شعارها را نشخوار كردن و دريغ از تغيير … ما در آخر اين جمله ها به پايان مى رسيم. 'محمد همايون'
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 17:13
همه عالم تن است و ايران دل ❤️
دلتنگى من در شب تولدت
-
تاریخ: 1401/3/5 ساعت: 0:09
به نيستى ناشى از خفتن در خاك و از نظر ظاهر ناپديد شدن اعتقاد ندارم. عزيز سفر كرده ام ! تولدت در آسمان ها مبارك عمه خوب ! عمه زيبا ! عمه مهربانى بعد از تو كسى، نيمى از كودكى مرا ربود. روح بزرگت شاد و سبكبال
دلتنگى من در شب تولدت
-
تاریخ: 1401/2/7 ساعت: 22:54
به نيستى ناشى از خفتن در خاك و از نظر ظاهر ناپديد شدن اعتقاد ندارم. عزيز سفر كرده ام ! تولدت در آسمان ها مبارك عمه خوب ! عمه زيبا ! عمه مهربانى بعد از تو كسى، نيمى از كودكى مرا ربود. روح بزرگت شاد و سبكبال
دلتنگى من در شب تولدت
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 3:09
به نيستى ناشى از خفتن در خاك و از نظر ظاهر ناپديد شدن اعتقاد ندارم. عزيز سفر كرده ام ! تولدت در آسمان ها مبارك عمه خوب ! عمه زيبا ! عمه مهربانى بعد از تو كسى، نيمى از كودكى مرا ربود. روح بزرگت شاد و سبكبال
پدرم!
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 3:09
بى تو يك سال ، نَفَس آمد و رفت ...
حکایتیxa0ازxa0ادبیاتxa0فاخرxa0فارسى
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 3:09
گويند: روزي، زني كه يتيم دار بود به نزد قائم مقام، صاحب كتاب منشئآت و وزير محمد شاه آمد وگفت: زني هستم كه يتيم دارم و غذا براي فرزندان يتيم خويش ميخواهم. قائم مقام نام او را پرسيد و آن زن گفت: نامم «مرجمك» است.(مرجمك در ترکی به معني عدس است)قائم مقام، قلم به دست گرفت و نگاشت:انباردار! *ارزني آمد مرج...
تقدير چنين بود بابا؟!
-
تاریخ: 1399/7/26 ساعت: 5:56
گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بودگفتم که خدا داد مرادت به و
آتش بگير تا كه بدانى چه مى كشم!
-
تاریخ: 1399/7/26 ساعت: 5:56
بی تو شکوفه های سحر وا نمی شودباز آ که شب بدون تو فردا نمی شود قفل دری که بین من و دست های توستدر غایت سیاهی شب وا نمی شود ورد من است نام تو هر چند گفته اندشیرین دهن به گفتن حلوا نمی شود&nbs
فرازى از استاد هوشنگ ابتهاج
-
تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 9:20
بر سنگ گوری، تازه نامی هست دارنده این نام را هرگز ندیدم من اینجا میان سوگواران آشنایانند و خویشانندو مردمانی هم که چون مندارنده این نام را هرگز ندیدند و نمیداننداما ؛هرکس که اینجا هستبا خشم و فریادی گ
نور آمد وقتى در ظلمات بودم
-
تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 9:20
گروه کودکان سرگشته چرخ و فلک بازیمن از بازی این چرخ فلک سر در گریبانمبه مغزم جعبه شهر فرنگ عمر بی حاصلبه چرخ افتاده و گوئی در آفاقست جولانمشهريار
این متن سال ۱۳۰۱ نوشته و انگار برای ایران امروز است
-
تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 9:20
u200f”از مردمی که مشاورشان رمال و طبیبشان جنگیر احیاء اقتصادیشان را از فکرهای عامیانه توقع دارند و استقلال شان را با حرف میخواهند نشان بدهند از چنین مردمی چه انتظار میشود داشت؟ u200fایرانی به میل خود آدم نخواهد شد، سعادت را بر ایران باید تحمیل کرد!“ u200f
سخنى كاربردى از زيگموند فرويد
-
تاریخ: 1398/8/18 ساعت: 13:31
برای مدت طولانى از كسى متنفر نباشيدچون تنفر تبديل به نقطه ضعفتان مى شودياد بگيريد آن فرد را از دايره مورد نظر توجه تان خارج كنيد.
روزهاى خوب كجاست؟؟؟
-
تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 14:52
چرا زمان نمى گذرد... اين رخوت از جانم چه مى خواهد؟ تقويم شمسى مى گويد عيد نزديك استاما من عيدهاى فراوانى را حتى در دل زمستان سرد يا عرق ريز تابستان ديده ام اعجاز تو به من جان دوباره داد... مولاى سبزپوش ! يادت به خير باد...
تو را من چشم در راهم
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 15:13
تو با قلب ویرانه من چه کردی؟ببین عشق دیوانه من چه کردیدر ابریشم عادت آسوده بودمتو با حال پروانه من چه کردی؟ننوشیده از جام چشم تو مستمخمار است میخانه من ، چه کردی؟مگر لایق تکیه دادن نبودم؟تو با حسرت
زن ها اين گونه مى ميرند
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 3:36
دیروز زنی را دیدم که مرده بودو مثل ما نفس میکشید راستی یک زن چطور میمیرد؟مرگش چگونه استیا لبخند به لب نداردیا آرایش نمیکندیا دست کسی را نمیفشاردیا منتظرآغوشی نیستیا حرف عشق که میشنود، پوزخند میزند آری زنها اینگونه میمیرند "گابریل گارسیا مارکز"