خرید بک لینک
گويند: روزي، زني كه يتيم دار بود به نزد قائم مقام، صاحب كتاب منشئآت و وزير محمد شاه آمد وگفت: زني هستم كه يتيم دارم و غذا براي فرزندان يتيم خويش مي‌خواهم. قائم مقام نام او را پرسيد و آن زن گفت: نامم «مرجمك» است.(مرجمك در ترکی به معني عدس است)قائم مقام، قلم به دست گرفت و نگاشت:انباردار! *ارزني آمد مرجمك نام، گندمگون، ماش فرستاديم، نخود آمد، برنجش دهيد كه برنج است.* به این معنی که : اگر زنی گندم گون پیشَت آمد که نامش مرجمک بود ، خود سر نیامده بلکه ما فرستادیمش ، به او برنجدهید که در سختی و تنگ دستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام نظری تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 9:35

می نویسم برای خودم...  واپسين لحظات سال ٩٩ ، اين كبيسه شوم است. برای یکایک ایرانیان در سال ١٤٠٠ شادكامى ونیک فرجامی را آرزومندم.همانا نور بر تاريكى، پيروز است. نوشته شده در ۱۳۹۹/۱۲/۳۰ ساعت 7:58 توسط لیلا حکیمیان  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام نظری تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 9:07

می نویسم برای خودم...  شبم از بی ستارگی شب گوردر دلم پرتو ستاره ی دورآذرخشم گهی نشانه گرفتگه تگرگم به تازیانه گرفتبر سرم آشیانه بست کلاغآسمان تیره گشت چون پر زاغمرغ شب خوان که با دلم می خواندرفت و این آشیانه خالی ماند.آهوان گم شدند در شب دشتآه از آن رفتگان بی برگشت نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۲/۱۷ ساعت 4:28 توسط لیلا حکیمیان  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام نظری تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 9:07

می نویسم برای خودم... گويند: روزي، زني كه يتيم دار بود به نزد قائم مقام، صاحب كتاب منشئآت و وزير محمد شاه آمد وگفت: زني هستم كه يتيم دارم و غذا براي فرزندان يتيم خويش مي‌خواهم. قائم مقام نام او را پرسيد و آن زن گفت: نامم «مرجمك» است.(مرجمك در ترکی به معني عدس است)قائم مقام، قلم به دست گرفت و نگاشت:انباردار! *ارزني آمد مرجمك نام، گندمگون، ماش فرستاديم، نخود آمد، برنجش دهيد كه برنج است.* به این معنی که : اگر  زنی گندم گون پیشَت آمد که نامش مرجمک بود ، خود سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام نظری تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 9:07

كارِمان شده شعارها را نشخوار كردن و دريغ از تغيير … ما در آخر اين جمله ها به پايان مى رسيم. 'محمد همايون'

برچسب: نویسنده: پرهام نظری تاريخ: دوشنبه 10 ارديبهشت 1403 ساعت: 15:50

همه عالم تن است و ايران دل ❤️

برچسب: نویسنده: پرهام نظری تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 17:13

به نيستى ناشى از خفتن در خاك و از نظر ظاهر ناپديد شدن اعتقاد ندارم. 

عزيز سفر كرده ام ! تولدت در آسمان ها مبارك 

عمه خوب ! عمه زيبا ! عمه مهربانى 

بعد از تو كسى، نيمى از كودكى مرا ربود. 

روح بزرگت شاد و سبكبال

برچسب: نویسنده: پرهام نظری تاريخ: پنجشنبه 5 خرداد 1401 ساعت: 0:09

به نيستى ناشى از خفتن در خاك و از نظر ظاهر ناپديد شدن اعتقاد ندارم. 

عزيز سفر كرده ام ! تولدت در آسمان ها مبارك 

عمه خوب ! عمه زيبا ! عمه مهربانى 

بعد از تو كسى، نيمى از كودكى مرا ربود. 

روح بزرگت شاد و سبكبال

برچسب: نویسنده: پرهام نظری تاريخ: چهارشنبه 7 ارديبهشت 1401 ساعت: 22:54

به نيستى ناشى از خفتن در خاك و از نظر ظاهر ناپديد شدن اعتقاد ندارم. 

عزيز سفر كرده ام ! تولدت در آسمان ها مبارك 

عمه خوب ! عمه زيبا ! عمه مهربانى 

بعد از تو كسى، نيمى از كودكى مرا ربود. 

روح بزرگت شاد و سبكبال

برچسب: نویسنده: پرهام نظری تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 3:09

بى تو يك سال ، نَفَس آمد و رفت ...

برچسب: نویسنده: پرهام نظری تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 3:09

گويند: روزي، زني كه يتيم دار بود به نزد قائم مقام، صاحب كتاب منشئآت و وزير محمد شاه آمد وگفت: زني هستم كه يتيم دارم و غذا براي فرزندان يتيم خويش ميخواهم. قائم مقام نام او را پرسيد و آن زن گفت: نامم «مرجمك» است.(مرجمك در ترکی به معني عدس است)قائم مقام، قلم به دست گرفت و نگاشت:انباردار! *ارزني آمد مرجمك نام، گندمگون، ماش فرستاديم، نخود آمد، برنجش دهيد كه برنج است.* به این معنی که : اگر  زنی گندم گون پیشَت آمد که نامش مرجمک بود ، خود سر نیامده بلکه ما فرستادیمش ، به او برنجدهید که در سختی و تنگ دستی است. همان گونه كه ميبينيد در اين عبارت از نام شش قلم ازحبوبات ( ارزن، مرجمک، گندم، ماش، نخود،برنج) استفاده شده و هریک در معنای ديگرى بکار رفته.چقدر لذتبخش هست مطالعه و کاوش در ادبیات غنی  فارسی. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام نظری تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 3:09

گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بودگفتم که خدا داد مرادت به وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام نظری تاريخ: شنبه 26 مهر 1399 ساعت: 5:56

بی تو شکوفه های سحر وا نمی شودباز آ که شب بدون تو فردا نمی شود قفل دری که بین من و دست های توستدر غایت سیاهی شب وا نمی شود ورد من است نام تو هر چند گفته اندشیرین دهن به گفتن حلوا نمی شود&nbsادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام نظری تاريخ: شنبه 26 مهر 1399 ساعت: 5:56

بر سنگ گوری، تازه نامی هست دارنده این نام را هرگز ندیدم من اینجا میان سوگواران آشنایانند و خویشانندو مردمانی هم که چون مندارنده این نام را هرگز ندیدند و نمیداننداما ؛هرکس که اینجا هستبا خشم و فریادی گادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام نظری تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 9:20

گروه کودکان سرگشته چرخ و فلک بازی

من از بازی این چرخ فلک سر در گریبانم

به مغزم جعبه شهر فرنگ عمر بی حاصل

به چرخ افتاده و گوئی در آفاقست جولانم

شهريار

برچسب: نویسنده: پرهام نظری تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 9:20

صفحه بندی